چند روز پیش یکی از دوستانم که در جزیره هرمز زندگی میکند، فیلمی برایم فرستاد که در آن یک گردشگر کنار ساحل افتاده و خون بالا میآورد. چندساعت بعد هم خبر رسید که آن گردشگرِ بیپناه از دنیا رفته. این نخستینبار نیست که چنین اتفاقهایی در هرمز رخ میدهد. هرمز نه آمبولانس دریایی دارد، نه […]
این نخستینبار نیست که چنین اتفاقهایی در هرمز رخ میدهد. هرمز نه آمبولانس دریایی دارد، نه کلینیک تخصصی و نه بالگردی که مردم به اعزامش دل خوش کنند. وظیفه نجات جان انسانها در هرمز، تنها برعهده یک درمانگاه است! جزیره هرمز درحال حاضر ۶هزار نفر جمعیت دارد. در ماههای سال گردشگران بسیاری از شهرهای ایران و کشورهای مختلف در این جزیره حاضر میشوند. هرمز آنقدر بکر است و هیجانانگیز که از دیدگاه برخی از فعالان گردشگری جزو مکانهایی که باید قبل از مرگ دیدشان قرار گرفته. اما همین جزیره شگفتانگیز گاهی به دلیل نبود امکانات درمانی از آخرین پلان زندگی گردشگران میزبانی میکند. درواقع هرمز یعنی قتلگاه بیماران اورژانسی. افرادی که دچار بیماریهای قلبی، دیابتی، کلیوی و جراحتهای تصادفیاند، در صورت دیر رسیدن آمبولانس دریایی با مشکل مواجه میشوند؛ «مشکل» در اینجا یعنی «مرگ». ذهن بسیاری از اهالی هرمز پر است از خاطرات ازدست دادن: بچههای سقطشده، بیناییهای فراموششده، جوانهای ناکام! نبود امکانات درمانی و آمبولانس دریایی جان خیلیها را گرفته. هرمزیها در حسرت آمبولانس دریایی روزگار میگذرانند. ترس بزرگشان ایجاد زخم است؛ کوچکترین زخم نگرانشان میکند. آنها باید چشم به دریا بدوزند تا از قشم یا بندرعباس به دادشان برسند؛ تازه آن هم اگر شرایط جوی گریبان آمبولانس را نگیرد. در صورت آبوهوای نامناسب اجازه تردد آمبولانس از سمت قشم داده نمیشود و بیمار اورژانسی باید معطل بماند. «معطل» در اینجا یعنی «مرگ». آدمهای هرمز مثل محیط بکر جزیره بیکار ماندهاند؛ مثل خاکها و سنگها و کوهها. آنها قربانی خرابی آمبولانس دریایی شدهاند و با وعده خرید آمبولانس جدید زندگی میکنند. حالا بیش از دو فصل از خرابی آمبولانس گذشته. مسئولان یک اتوبوس دریایی جایگزین کردند، اما همان هم جواب نداد! «جواب ندادن» در اینجا یعنی «مرگ». زندگی در جزیره هرمز با تمام هیجانها و زیباییهایش، ترس بزرگی دارد. سلامت جزیرهنشینان به دلیل نبود امکانات درمانی بارها با تهدید مواجه شده. حالا آمبولانس دریایی یا کلینیک تخصصی مطالبه اهالی هرمز است. کاش ماجرای آمبولانس مثل ماجرای هتل بود. آن وقت، هم احداثش ضروری به نظر میرسیدو هم سرعت ساختش با سرعت باد برابری میکرد!
امیر هاتفینیا روزنامهنگار
روزنامه شهروند
این مطلب بدون برچسب می باشد.
Δ