مدارس پولکی، بچه‌های پفکی!

همیشه وقتی والدین از دست بی‌عرضگی‌ و بی‌مسئولیتی فرزند خود ناراحت و عصبانی هستند با فریاد بر سر آنها این جمله را می‌گویند: «پس توی مدرسه و دانشگاه به شما چی یاد می‌دهند که هنوز نمی‌توانی این کار را انجام بدهی؟» این‌طور که به نظر می‌آید این عبارت هیچ‌وقت تاریخ انقضا ندارد و در همه […]

همیشه وقتی والدین از دست بی‌عرضگی‌ و بی‌مسئولیتی فرزند خود ناراحت و عصبانی هستند با فریاد بر سر آنها این جمله را می‌گویند: «پس توی مدرسه و دانشگاه به شما چی یاد می‌دهند که هنوز نمی‌توانی این کار را انجام بدهی؟» این‌طور که به نظر می‌آید این عبارت هیچ‌وقت تاریخ انقضا ندارد و در همه عصرها و دوره‌ها از زبان والدین خطاب به فرزندانشان شنیده می‌شود.

 همیشه وقتی والدین از دست بی‌عرضگی‌ و بی‌مسئولیتی فرزند خود ناراحت و عصبانی هستند با فریاد بر سر آنها این جمله را می‌گویند: «پس توی مدرسه و دانشگاه به شما چی یاد می‌دهند که هنوز نمی‌توانی این کار را انجام بدهی؟» این‌طور که به نظر می‌آید این عبارت هیچ‌وقت تاریخ انقضا ندارد و در همه عصرها و دوره‌ها از زبان والدین خطاب به فرزندانشان شنیده می‌شود. در حقیقت همه والدین در همه زمان‌ها و دوره‌ها از مدارس و مراکز آموزشی این توقع را دارند که راه و رسم زندگی را به فرزندانشان آموزش دهند و آنها را انسان‌های مستقل و مسئولیت‌پذیری تربیت کنند اما این روزها متأسفانه تعلیم و تربیت پولی خیلی چیزها را عوض کرده است.

وقتی تعلیم و تربیت فدای پول می‌شود
قدیم‌ترها تقریباً همه مدارس، دولتی بودند و فقیر و غنی در یک سطح دیده می‌شدند. مثلاً در مدارس پسرانه همه دانش‌آموزان موظف بودند با شماره صفر موهای خود را کوتاه کنند. به قولی کچل کنند. این‌طور نبود که دانش‌آموزی که پدرش پولدار بود با بقیه فرق داشته باشد و موهایش را کوتاه نکند. همه در یک شرایط یکسان آموزش می‌دیدند. در واقع سفره‌ای پهن بود که همه دور آن می‌نشستند و هر کس به اندازه هوش و استعدادش از این سفره سهم خود را برمی‌داشت و همه به یک شکل مورد تربیت و آموزش قرار می‌گرفتند اما روزگار عوض شده و آموزش و پرورش هم امروزه مثل خیلی موضوعات دیگر پولی شده است. در سیستم آموزش پولی امروزه، فقیر و غنی فرسنگ‌ها با هم فاصله دارند. امروزه آن دانش‌آموزی که پدرش مسئول یا رئیس فلان سازمان است با دانش‌آموزی که پدرش کارمند ساده همان سازمان است در یک مدرسه دولتی با شرایط یکسان درس نمی‌خوانند. بچه ‌پولدارها به دلیل پول زیاد گل سرسبد مدرسه خود هستند و در واقع دانش‌آموزی که پول دارد در مدرسه برای خود پادشاهی می‌کند. در واقع با ایجاد انواع مدارس پولی سبک تربیتی و آموزش مراکز آموزشی امروزه دچار تحولات زیادی شده است. مبحث آموزش و تربیت در بسیاری از این مدارس رنگ باخته است. دانش‌آموزی اگر درس هم نخواند به واسطه پولی که پرداخت کرده است حتماً یک نمره قبولی می‌گیرد. خب وقتی به آموزش اهمیتی داده نمی‌شود تربیت که دیگر اصلاً مورد اهمیت واقع نمی‌شود و محلی از اعراب ندارد. از آنجایی که مسئولان مدارس هم دوست دارند مشتریان خود را همیشه راضی نگه دارند، به همه خواسته‌های بجا و نابجای والدین امروزی درباره فرزندانشان جواب مثبت می‌دهند تا مبادا فرزند نازپرورده آنها دچار مشکلی شود. بدون شک خروجی مدارس پولکی چیزی جز بچه‌های پفکی نخواهد بود!

حکومت پولدارها در مدارس انتفاعی!
به راستی چرا این‌گونه شده است؟ چرا والدین در مدارس حکومت می‌کنند و حرف آخر را می‌زنند؟ شاید به این دلیل که والدین امروزی عجیب‌ترین نسل از والدینی هستند که جامعه ما به خود دیده است. آنها درباره فرزندان‌شان به گونه‌ای برخورد می‌کنند که گویا فقط فرزند آنها، انسان و بقیه غیرانسان هستند. کسی جرأت ندارد به فرزند آنها بگوید بالای چشمت ابروست! خب با این وضعیت نباید انتظار داشت نسلی که وارد جامعه می‌شود انسانی مسئولیت‌پذیر و باعرضه باشد. در چنین شرایطی افرادی تربیت می‌شوند که حتی نمی‌توانند گلیم زندگی خود را از آب بیرون بکشند چه برسد به اینکه بخواهند مسئولیت‌های بزرگ زندگی را عهده‌دار شوند. حکومت کردن والدین پولدار در مدارس در کنار سبک غلط آموزشی حاکم، مشکل تربیت فرزندان جامعه را دوچندان کرده است. در مدارس امروزی به بچه‌ها آموزش داده نمی‌شود که چگونه باید مسئله‌های ساده و پیچیده زندگی خود را حل کنند. به آنها مهارت حل مسئله آموزش داده نمی‌شود. فقط یک تعداد کتاب درسی با موضوعات درسی که اصلاً معلوم نیست در کجای زندگی آنها قرار است مورد استفاده قرار گیرد آموزش داده می‌شود و دانش‌آموزان هم ملزم به حفظ کردن آن ‌هستند تا بلکه بتوانند در امتحانات آنها را جواب دهند. اصلاً هم نمره ورقه امتحانی مهم نیست، زیرا به هر حال در کارنامه آنها نمره قبولی داده می‌شود. طبیعی است این سبک آموزشی که فقط به حفظیات بها می‌دهد و مهارت‌های لازم زندگی را به فراموشی سپرده است و اجازه نمی‌دهد فرزند نازپروده و لوس خانه مهارت‌های لازم را یاد بگیرد، نسل تن‌پرور بدون اعتماد به نفسی را تحویل جامعه بدهد. نسلی که فقط ادعا دارد، بدون اینکه کوچک‌ترین مهارتی داشته باشد.
…و اما یک نمونه قاطع و موفق!
با تمام واقعیت‌های تلخی که درباره تربیت غلط مراکز آموزشی وجود دارد، اما هنوز هستند مدارسی که در مقابل خواسته‌های عجیب والدین با قاطعیت برخورد می‌کنند و با تمام مخالفت‌های والدین، محکم و استوار پای تمام قوانین حاکم بر مدرسه خود ایستاده‌اند. یکی از این مدارس سختگیر مجتمعی آموزشی در شهر تهران است که اتفاقاً جزو بهترین‌ها و ستاره‌دارهای مدارس ایران است. برای ورود به این مرکز آموزشی غیرانتفاعی پسرانه سر و دست‌ها شکسته می‌شود اما فقط تعداد محدودی مجوز ورود به این مجتمع آموزشی را دریافت می‌کنند. وقتی وارد این مجموعه آموزشی می‌شویم دلیل تمام این سختگیری‌ها روشن می‌شود. این مدرسه کاملاً به شیوه ۴۰ سال پیش ولی با فناوری‌های امروزی اداره می‌شود. از کوتاهی موی سر بگیرید تا برخورد قاطعانه معلمان، شبیه نظام ۴۰ سال پیش آموزشی است. در این مجتمع آموزشی اولین موضوعی که مطرح می‌شود یکسان بودن همه دانش‌آموزان است. هر هفته یک گروه از دانش‌آموزان، مسئول نظافت کلاس خود و سرویس‌های بهداشتی هستند. هنگام غذا خوردن تقسیم وظایف انجام می‌شود و هر هفته یکی از دانش‌آموزان مسئول بخشی از وظایف ناهارخوری است. نظم و انضباط موضوعی است که به شدت مورد تأکید واقع می‌شود. دانش‌آموزی که در زمان مقرر در مدرسه حاضر نباشد یا در زمان تعیین شده تکالیف خود ارائه نداده باشد حتماً به شیوه مناسب تنبیه ‌می‌شود. در کنار تمام این سختگیری‌های تربیتی، سختگیری آموزشی هم وجود دارد که البته یکی از دلایل شاخص ستاره‌دار شدن این مرکز آموزشی است. در این مجتمع آموزشی همان‌قدر که به بحث آموزش مباحث علمی اهمیت داده می‌شود، مبحث آموزش مهارت‌های زندگی با شدت بیشتری مورد توجه است. والدین دانش‌آموزان این مجتمع آموزشی هم قطعاً از همان دست والدین عجیب امروزی هستند ولی چرا این والدین قدرت حکومت و دخالت کردن در امور این مدرسه ندارند؟ به دلیل اینکه قوانین و سختگیری‌های اولیای مدارس جلوی هرگونه دخالت والدین را گرفته است.
تمام سختگیری‌هایی که در این مدرسه اعمال می‌شود هر کدام در جهت تربیت و تقویت بخشی از رفتارهای یک انسان کامل است. قانونمند بودن، مسئولیت‌پذیر بودن، دفاع از حق خود، منظم و دقیق بودن، خوش‌قول بودن که هر کدام از این موارد در موفقیت و عدم موفقیت انسان نقش مؤثری دارند در این مدرسه اعمال می‌شود. در قدیم هم ما والدین امروزی تمام این سختگیری‌ها را چه در خانه و چه در مدرسه تحمل کردیم ولی اکنون چرا درباره فرزندانمان آن‌قدر شل و وارفته رفتار می‌کنیم و این موضوع جای علامت سؤال بسیاری دارد. فراموش نکنیم که هیچ سختگیری در جهت اذیت کردن فرزندان ما نیست. اگر خودمان توان تربیت قاطعانه فرزندان‌مان را نداریم حداقل در کار تربیتی مدارسی از این دست دخالت نکنیم.

روزنامه جوان