اژدها وارد می شود فیلمی به‌کارگردانی و نویسندگی مانی حقیقی محصول سال ۱۳۹۴ است ، فیلم دربارهٔ مرگِ یک تبعیدی در جزیره قشم است که در فیلم گفته می‌شود مارکسیست-لنینیست است. یک مأمور ساواک برای بررسیِ قتل به قشم می‌رود و متوجه می‌شود که این تبعیدی کشته شده‌است. او در این جزیره با پدیدهٔ عجیبی روبه‌رو می‌شود. پس از دفنِ هر جنازه‌ای در یک گورستان متروک، زلزله رخ می‌دهد. در فیلم گفته می‌شود که اژدهایی در زیر گورستان زندگی می‌کند (عنوان فیلم نیز در این ارتباط انتخاب شده‌است). او به‌کمکِ دو دوستِ زمین‌شناس و صدابردار خود بار دیگر به جزیره می‌رود تا راز این موضوع را کشف کند. در آن‌جا ماجراهای دیگر اتفاق می‌افتند که سرانجام سرنوشتِ سه دوست را به‌گونه‌ای شوم رقم می‌زنند.

در ادامهٔ فیلم، متوجه می‌شوند که فرد مارکسیست با دختر یکی از محلی‌ها (حلیمه) ارتباط جنسی برقرار کرده و پدر دختر برای انتقام او را می‌کشد و خودکشی را صحنه‌سازی می‌کند و چارکی (ساواکی مستقر در قشم) نیز این داستان را مخفی می‌کند. چند روز بعد حلیمهٔ حامله را در سردخانهٔ کشتی پیدا می‌کنند و بچهٔ او را وضع‌حمل می‌کنند؛ ولی حلیمه جانِ خود را از دست می‌دهد و این سه دوست بچهٔ او را بزرگ می‌کنند. در انتها ساواک از ادامهٔ تحقیقاتِ این سه دوست جلوگیری می‌کند و می‌خواهد آن‌ها را به قتل برساند. آن‌ها متوجه می‌شوند و یکی از آن‌ها، در حالِ فرار از دست ساواک، کشته می‌‌شود،یکی از ایران فرار می‌کند و آن دیگری در موشک باران درمی‌گذرد.

بی شک فیلم اژدها وارد می شود جزء ساخته های جنجالی مانی حقیقی است، فیلمی که در نگاه منتقدان فرهنگی و سینمایی با انتقادات بسیار تندی مواجه شد. در روزهای اخیر، فایلی در فضای مجازی در تحلیل این فیلم منتشر شده که گفته می شود منتصب به جلسه درون گروهی یک حزب سیاسی است.
محمدحسین عظیمی، دبیرکل جبهه حامیان حامیان انقلاب اسلامی، در یک جلسه درون حزبی انتقادات قابل تامل و البته عجیبی را نسبت به این فیلم مطرح کرده که در نوع خود بی نظیر است.

نظر به اهمیت شبهات و مسائل مطرح شده، متن پیاده شده و کامل این فایل صوتی در اختیار شما خوانندگان عزیز قرار می گیرد:
اژدها وارد می شود یا حجاریان؟!

حضور حجاریان در این فیلم بدون دلیل نیست لذا تصمیم گرفتیم ابتدا رجوع کنیم به سابقه و زندگی نامه وی. از ماحصل بررسی ما در حوزه های مختلف، از ویکی پدیا تا بررسی پرونده وی و صحبت های حضوری با مطلعین، به این مسئله رسیدیم که حجاریان کلید ماجراست.

قضیه هم از جایی شروع شد که به واسطه یکی از دوستان متووجه شدم که سعید حجاریان در یک فیلم حضور پیدا کرده است. همین نقطه آغاز حساسیت من شد. از خودم پرسیدم حجاریان؟ چرا؟ بعد از او پرسیدم اسم فیلم چیست؟ گفت اژدها وارد می شود. بلافاصله ذهنم به این سمت رفت که کدام اژدها؟ حجاریان؟

یک پرسش مهم وجود داشت. اژدهایی که قرار است وارد شود کیست؟ سعید حجاریان؟ مانی حقیقی؟ لیلی گلستان یا یک جریان ماسونی که مجموعه ای از این تفکرات را در بر دارد؟

نفس حضور حجاریان در این فیلم برای ما یک کد بود، نشانه ای که به ما اثبات کرد که این یک فیلم خاص است. با یک جستجوی ساده در سوابق ایشان مشخص می شود که آقای حجاریان سابقه درخشان و مشخصی در پیش از انقلاب نداشته است. آنطور که آمده وی در محله نازی آباد تهران، رئیس کمیته بوده و باز هم مطابق برخی شایعات، مادر ایشان هم در کمیته مسئول بازجویی از ضد انقلاب بوده است.

اینگونه بود که با خودم گفتم این فیلم را باید دید. همانطور که مانی حقیقی در بخشی از فیلم با اشاره به ماجرای پیدا شدن صندوقچه، می گوید، با خودم گفتم این فیلم را باید ساخت.

فیلم مملو از نمادهای ماسونی و شیطان پرستی است

فیلم در نگاه اول شاید خیلی خود را بروز ندهد. اما با چندبار دیدن فیلم، کدگزاره ها یکی یکی خود را نشان میدهند. کافی است اندکی در حوزه اعتقادات و نمادهای شیطانی مطالعه داشته باشید، تا متوجه وجود اقسام علائم و نمادهای ماسونی در فیلم شوید. در ابتدا گمان من این بود که شاید این علامات و اتفاقات مربوط به داستان فیلم باشد و همانطور که کارگردان ادعا می کند که فیلم او مستند است، این نمادها هم واقعا در بطن ماجرای آن پرونده وجود داشته باشد، اما وقتی دقیق می شویم، می بینم که خیر، فیلم عمدا به این شکل ساخته شده است.

کنکاشی در پرونده خاک خورده حجاریان

رجوع به پرونده حجاریان و برخی دوستانی که به زندگی او مسلط هستند، ماجرا را بهتر روشن می کند. در ابتدای انقلاب سعید حجاریان، با حکم دکتر بازرگان، مسئول یکی از ارکان امنیتی ارتش (رکن دو) می شود. در آنجا وی مسئول بازجویی از توده ای ها و ببرسی پرونده های مربوط به این جریان است. جالب اینجاست که فیلم در مقطع ۱۳۴۳ جریان دارد و کل داستان با خودکشی یک مارکسیسم-لنینیسم آغاز می شود. بعد اندک زمانی، حجاریان با مراجعه به مقامات بالادستی از آنها می خواهد که پرونده حزب توده را از او تحویل بگیرند و پرونده های مربوط به موساد و اسرائیل را به او بدهند که این مسئله با موافقت مقامات بالاتر او، انجام می گیرد. این مهم است که بدانید پرونده های مربوط به یهودیان و اسرائیل، پیش از تاسیس وزارت اطلاعات در اختیار آقای حجاریان قرار گرفته است.

در مورد آقای حجاریان باید بدانید وی علاوه بر تحصیل در رشته ی مکانیک در دانشگاه تهران، نزد افرادی چون جعفر علاقه مندان و امثالهم دوره دیده و بحث های فلسفی را نیز دنبال می کرده است.

رمزگشایی از شخصیت بازجوی ساواکی

در فیلم ما با شخصی آشنا می شویم به نام سعید جهانگیری. در بخشی از فیلم مانی حقیقی به روایت بخشی از داستان فیلم می پردازد و می گوید فرد یاد شده (سعید جهانگیری) عضو سابق ساواک بوده که در زمان وقوع اتفاقات فیلم، (۱۳۴۳) تنها ۲۳ سال داشته و اکنون ما با همین ظاهر (پیر شده) از او استفاده کردیم.

بد نیست بدانید که طبق اطلاعاتی که خیلی هم پنهان نیست، اسم مستعار حجاریان در وزارت اطلاعات، سعید مظفری بوده است. پیدا کردن رابطه این دو اسم کار دشواری نبود، تنها کافی بود که به برخی از مطلعین مراجعه کنیم. در نهایت جستجوی ما جواب داد. سعید حجاریان در دورانی با نام مستعار جهانگیر صالح پور در روزنامه ها مطلب می نوشته است. دقت کنید به این سه اسم. سعید حجاریان، سعید مظفری، جهانگیر صالح پور. تلفیق این سه اسم می شود همان “سعید جهانگیری”.

سعید جهانگیری که در فیلم بازجوست، همان شغلی که حجاریان داشته است. در بخش های مختلف و متعددی از فیلم، جهانگیری از فردی بازجویی می کند که بخاطر خودکشی یک فرد مارکسیسم-لنینسیم، به قشم اعزام شده است.

حجاریان، زیباکلام و بهنود/ در این فیلم چه چیزی نهفته است؟

فیلم اژدها وارد می شود در ظاهر فیلم خاصی نیست. نه گیشه آنچنانی پیدا کرده و نه داستان به ظاهر خوبی دارد. این فیلم پر است از کدهای مبهم و بی سر و ته. باید این سوال پرسیده شود که چرا تئوریسین و فرد شاخصی چون سعید حجاریان یا صادق زیباکلام، یا حتی مسعود بهنود، که بعدا از فیلم حذف می شود، در این فیلم حضور پیدا می کنند؟

بالاخره حجاریان برای همه ما سیاسیون یک چهره شناخته شده و خاص است. او فردی است که هزینه های فراوانی روی دست نظام گذاشته و برای من جالب بود که چرا مانی حقیقی باید اینچنین چهره ای را دوباره زنده کند. من نمی خواهم وارد برخی مسائل دیگر شوم، اما چه در ماجرای اولین سعیدین و چه در ماجرای دومین سعیدن، حجاریان حضور دارد. نطر من این است که سعید حجاریان، مقدمه و نتیجه این فیلم است.

پیش نمایش کدهای یک فتنه دیگر؟!

این حساسیت امثال من هم بی مورد نیست. اسم فیلم به گونه ای است که انسان احساس می کند یک اتفاق قرار است به زودی رخ بدهد. شاید چیزی شبیه فتنه ۷۸ یا ۸۸ در راه باشد. وظیفه ما پیشگیری است نه درمان.

اما بد نیست به سوابق نویسنده و کارگردان این فیلم هم اشاره کنم. کارگردان فیلم، مانی حقیقی است. وی فرزند نعمت حقیقی و لیلی گلستان است. نعمت حقیقی در سینمای ایران فرد شناخته شده ای است. به او لقب شاعر تصویر هم داده بودند. اما لیلی گلستان کیست؟ لیلی گلستان فرزندا ابراهیم و فخری گلستان است که هر دو عضو رسمی حزب توده بودند. به روابط اینها در خارج و داخل فیلم توجه بفرمائید.

وقتی نوه فیلسوف دو کمونیست، از شناسنامه خود می گوید

فیلم با خودکشی یک مارکسیسم-لنینیسم شروع می شود، سعید حجاریان که در فیلم حضور دارد درابتدای انقلاب بازجوی توده ای ها بوده، پدر بزرگ و مادر بزرگ مادری مانی حقیقی(کارگردان فیلم) توده ای بودند. در این فیلم چندبار از ابراهیم گلستان یاد می شود.

آقای حقیقی یک کارشنانس فلسفه غرب است. او لیسانس و فوق لیسانس خود را در رشته فلسفه در کانادا گرفته و در ایران دوره ای را نگذارنده است. آقای حقیقی در جایی گفته من این فیلمنامه را در طی ده روز آماده کرده ام. به شما عرض کنم اینچنین فیلمنامه ای در طی ده روز نوشته نشده، بلکه تحویل گرفته شده است.

شاه کلیدی به نام لیلی گلستان

این شخصیت ها را در ذهنتان نگه دارید. سعید حجاریان، مانی حقیقی و لیلی گلستان (تقوی شیرازی). اینکه می گویم لیلی گلستان از این جهت است که مادر مانی هم یک قسمت بسیار مهم این داستان است. او همین دو سال پیش (۱۳۹۳) از سفیر فرانسه در ایران نشان شوالیه گرفته است.

می دانید که این نشان شوالیه نخل‌طلایی تنها به کسانی اهدا می‌شود که خدماتی برجسته به ارزش های لیبرالی دولت فرانسه کرده باشند. در سوابق خانم گلستان به نکات جالبی بر می خوریم. وی در مقطع متوسطه عازم کشور فرانسه می شود و در مدرسه شبانه روزی دونیکن ها تحصیل می کند و بعد از یکسال به پاریس می رود. اینها که عرض می کنم کاملا مرتبط با بحث است. دومینیکن ها یک فرقه از مسیحیان هستند که غیر خودی ها را کافر می دانند و معتقدند باید به اشکال مختلف در میان کافران نفوذ کرد و اندیشه مسیحیت را بین آنها گسترش داد. در ایران به این افراد میسیونر می گفتند.

عظیمی ادامه می دهد در تحقیقات من در خصوص مسیحیان دومنیکن و میسیونرها و سابقه اینها در ایران به نکات بسیار جالبی رسیدم که الان محل بحث نیست. فقط در همین حد بدانید که واژه میسیون یا میسیون در ایران ازحدود قرن ۱۳ هجری قمری یا ۱۹ میلادی رواج یافت و در ادبیات خود آنها و مطابق چارت و وظیفه سازمانی، میسیون ها عملا یک نماینده نظامی مخفی یا به اصطلاح مامور مخفی بودند که برای انجام تبلیغ و یا در اصطلاح خودشان تبشیر و نفوذ به یک کشور اعزام می شدند.

حالا این را بگذارید کنار نشان نخل طلایی که به نظامیان یا غیر نظامیانی که کار نظامیان را برای ارزش های لیبرال فرانسه انجام میدهند اهدا می شود. حالا بدانید نیست باز بدانید مطابق خاطرات و گفته های خانم گلستان، بسیاری از شخصیت های معروف در خانه گلستان ها رفت و آمد داشته اند.

از جمله افراد ضد انقلاب یا توده ای که پایگاه خود را همین خانه گلستان ها گذاشته بودند می توان به یدالله رویایی و علی اکبر سعیدی سیرجانی اشاره کرد. البته رابطه بسیار صمیمی لیلی گلستان با خانواده فروهرها، از دختر آنها (پرستو) تا خود داریوش که آنها هم گرایش های توده ای داشتند هم قابل تامل است.

حالا همه اینها را بگذارید کنار خط دهی خانم گلستان به فرزند خود در این فیلم. در بخشی از فیلم که به نظر می رسد در دفتر کار یا خانه ویلایی لیلی گلستان است، پشت سر او یک مجسمه قرار دارد که در یک دست او عصا قرار دارد و دست دیگر این مجسمه یک نشانه ماسونی است.
کشف رمز از وقایع سال ۴۳ و کشتی، قبرستان و اعداد مقدس ماسونی

برگردیم به فیلم. داستان فیلم در سال ۱۳۴۳ روی می دهد. جالب است بدانید که مطابق طالع بینی ها، سال ۱۳۴۳ سال اژدهاست. این سال، سال تبعید امام هم هست. سال ترور حسنعلی منصور هم هست. سال قدرت گرفتن علم و هویدا هم هست. به هر روی، سال ۴۳ مملو از اتفاقات جالب است. در این فیلم می بینیم که یک مارکسیسم-لنینیسم در آن مقطع تاریخی خودکشی میکند و بعد متوجه می شوند که این موضوع خودکشی نبوده است.

در اولین نما از جزیره یک کشتی به گل نشسته را می بینیم، کشتی که در کنار یک قبرستان متروکه واقع شده است. خود کشتی به گل نشسته و متروکه با توجه به نشانه ها و نمادهایی که در آن بکار رفته، از نظر معناشناسی و نمادگرایی، می تواند به عنوان نمادی از انقلاب مطرح باشد که در نیمه راه به گل نشسته است. و جالب اینکه درون کشتی پر است از نمادهای ماسونی و شبه ماسونی.

این کشتی در کنار قبرستانی قرار دارد که در آن ۹۴۶ قبر هست که ۲۳۱ قبر از آن، متعلق به سربازان پرتغالی است. فیلم اینگونه روایت می کند که یک انگلیسی به همراه پنج خدمه، این ۲۳۱ نفر را شکست داده و در آنجا خاک کرده است. به عدد ۲۳۱ دقت کنید. خود قبرستان دوباره نماد و نشانه است، چراکه طبق روایت فیلم هرگاه جسدی غیربی گانه در آن خاک شود (یعنی مثلا یک ایرانی بی گناه) زمین تا شعاع چند ده متر می لرزد. رنگ آبی قبرها نشانه است. جمع عدد فوق هم که ۳۳ می شود، آن هم باز نشانه رتبه های ماسونی است.

رویکرد انگلیسی محور کمونیست زاده های ماسون مسلک

با یک مطالعه و جستجوی ساده خواهید فهمید که داستان کشتی و قبرستان قشم به چه دوره ای بر می گردد. در زمان صفویه، یکی از سرداران ایرانی به نام امام قلی خان، به کمک قوای نیروی دریای انگلیس، پرتغالی ها را شکست داده و از ایران بیرون می کند. خود این داستان به صورت شفاف معنای خود را لو میدهد. می خواهند بگویند که ما به کمک غربی ها، می توانیم بر مشکلات و گرفتاری ها پیروز شویم.

در این کشتی، یک مارکسیسم-لنینیسم زندگی می کرده که با توجه به دیوارنوشته های درون کشتی و علائم که آنجا وجود دارد، گویا با جنیان هم مانوس بوده است. درون کشتی و در اسباب و وسایل مقتول، کتاب ملکوت، نوشته بهرام صادق دیده می شود. در ادامه فیلم و در گیر و دار داستان آن، متوجه می شویم این مارکسیسم-لنینسیم با یک دختر بومی جزیره به نام حلیمه ارتباط داشته که البته در پایان ماجرا مشخص می شود پدر حلیمه، قاتل فرد تبعیدی درون کشتی بوده است.

توهین رکیک کدگذاری شده به اسلام و انقلاب

در فیلم می بینیم که از درون و به واقع بطن کشتی، حلیمه، یعنی همسر مخفی و نامشروع این مارکسیسم-لیننسیم یک کودک نامشروع به دنیا می آورد. که نام آن را والیه می گذارند.

عظیمی در ادامه می گوید: دقت کنید! از ازدواج نامشروع یک مارکسیسم-لننیسیم با یک دختر بومی جزیره، یک فرزند نامشروع درون این کشتی به دنیا می آید. خود این یک نماد است. از نظر ما مسلمان ها، حلیمه نام و نشان کیست؟ بچه ای که پیش از به دنیا آمدن پدرش را از دست می دهد، می تواند نشانه و نماد چه کسی باشد؟ به خود اسم والیه دقت کنید. والیه استعاره از ولایت است و این کشتی بی گمان همانطور که عرض شد، نشان انقلاب است. ببنید چطور با این نمادبازی ها، به عمیق ترین سطح از اعتقادات ما توهین می کنند و اصولا به نظر می رسد کسی نمی خواهد که بفهمد!

هزوارش، گاف و پیام همزمان و قابل تامل سعید حجاریان

برگردیم به داستان فیلم. در فیلم به گروهی به نام هزوارش اشاره می شود. در توضیح سعید حجاریان و صادق زیباکلام می گویند که این نام، نام گروهی بوده که درون ساواک به صورت مخفیانه کار می کردند و به انقلابیون کمک می رساندند.

خود کلمه هزوارش یک کلیدواژه است. معنی لغوی این کلمه یعنی چیزی که می بینی و چیز دیگری میخوانی. به عبارتی درون فیلم به زبان بی زبانی گفته می شود هیچ چیز از آنچه که می بینی و فکر می کنی، آن چیزی نیست که در ظاهر به آن توجه داری.

جالب و نکته ماجرا دقیقا در اینجا مشخص می شود. حجاریان در حضور چند ثانیه ای خود به این مسئله اشاره می کند که ما سال ها از حضور این هزوارش مطلع نبودیم. و این گاف ماجراست.

سعید حجاریان پاسخگو باشد، لیدر انقلابی بوده یا مهره ساواک؟!

دبیر کل جبهه حامیان انقلاب اسلامی ادامه می دهد: ما به این مسئله که گفته می شود شخص سعید حجاریان توده ای بوده و به همین دلیل مسئول پرونده توده ای ها شده، اصلا کاری نداریم. اما این یک حقیقت مسلم و قطعی است که جناب حجاریان پیش از انقلاب، جزء لیدرها یا حلقه های شاخص مبارزاتی نبوده است، پس در نتیجه نباید اطلاعات اینگونه می داشته است. به عبارتی، وقتی او می گوید که ما اطلاعی از این گروه نداشتیم، در حالی که در قسمت دیگری از فیلم می گوید هزوارش بصورت یکسان اطلاعاتی را در اختیار چهار گروه حزب توده، موئتلفه، فدائیان اسلام و نهضت آزادی می گذاشته است. باید گفت یا جناب حجاریان از لیدرهای جریان های فوق بوده، یا با سیستم امنیتی شاه در ارتباط بوده و همکاری می کرده است.

حجاریان در واقع در حال القاء این پیام است که ساواک، یا تشکیلاتی از درون ساواک، به انقلابیون کمک می کرده است. حالا این را بگذارید کنار ماجرای ترور حسنعلی منصور و داستان موئتلفه که دقیقا در همان سال ماجرای ترور رقم می خورد.

توهین به پیامبر الهی مسیحیان

در بخش دیگری از داستان، حفیظی (مامور ساواک) به دنبال یافتن قاتل مرد تبعیدی به فردی به نام الماس بر می خورد. یک ماهیگیر (شکارچی کوسه) که به واسطه روغن کوسه، چشم پزشکی هم می کند. در صحنه هایی از فیلم ما الماس را کنار حوزچه ای از خون می بینیم و جالب آنکه در صحنه تعقیب الماس توسط حفیظی، الماس یک شنل قرمز بر تن دارد. سه نماد ظاهری در الماس جمع شده است. ماهیگیری، چشم پزشکی و شنل قرمز. خیلی ساده است که این نمادها اشاره به کدام نبی خدا دارد. درمان گری، ماهیگیری و شنل قرمز.

حالا بازهم به نمادها دقت کنید. حفیظی در تعقیب الماس از درهای مختلف و متعددی عبور می کند که روی همه آنها علاماتی است تا در نهایت به خانه ای بر می خورد که در آن مناسک عجیبی در حال روی دادن است. البته در پایان فیلم این را هم می بینیم که جمیع این نمادها روی گهواهر والیه جمع است. الماس و زنان و مردان آنجا لباس خود را آغشته به خون می کنند. در حین مراسم موسیقی نواخته می شود، یک نوع رقص عجیب دارند، ماده مخدر می کشند و ما چندبار بز می بینیم. در این وضعیت همسر الماس حفیظی را پیدا می کند. یک چشم همسر الماس کور است. پوشیه ندارد، بلکه ماسک به چهره زده و از حفیظی می خواهد که مخدر بکشد و پس از آن به او می گوید که به دره ستاره ها مراجعه کند، آنجا یک نفر با پای شکسته خواهد دید که باید ۵ گلوله در سر او خالی کند. با این عمل خواهد فهمید که حلیمه کجاست.

ظاهر مادر حلیمه، که مادربزرگ بچه نامشروع (والیه) است جالب توجه است. یک چشم کور. ماسکدار. هیبتی مردانه. صدایی کلفت. حفیظی با عمل به فرمول فوق به یک شتر می رسد، می دانید که واحد شمارش شتر هم نفر است. او را می کشد، جنازه اش را دفن می کند و پس از وقوع زمین لرزه، حلیمه در بطن کشتی پیدا می شود و البته در همان وضعیت که هیچ چهره ای از او نمی بینیم، والیه به دنیا می آید.

از جنگ جمل تا سالروز تشکیل ساواک، همه در یک روز

در بخش دیگری از فیلم، به یک تاریخ اشاره می شود. شانزده فرودین ۱۳۴۸٫ ساده است. بروید سرچ کنید وقایعی که در این تاریخ، و معادل آن در تاریخ های قمری و میلادی رخ داده را ببینید. به چیزهای عجیبی خواهد رسید. از سالروز جنگ جمل تا شکل گیری ساواک را در این تاریخ خواهید دید. حالا جالب تر اینکه از جمع اعداد فوق، عدد ۸۸ بیرون می آید که این هم در نوع خود قابل تامل است. به نمادها دقت کنید. والیه. شتر سرخ. فرزندی که از رابطه نامشروع یک کومونیست با یک دختر محلی به وجود می آید و مادربزرگ فرزندی که دجال نماست. حالا جالب تر اینجاست که در جزیره یک دهی وجود دارد به نام شوریده یال اولیا، یا شوریده حال اولیا. شوریده به معنای دیوانه است و اولیا، مشخص است که اشاره به کدام امام ما دارد.

از آن جالبتر ماجرای پنج گلوله است که سه بار این عدد مورد اشاره قرار می گیرد. یکبار جایی که حفیظی برای یافتن حلیمه از طرف مادرش ماموریت می یابد که پنج گلوله به سر شتر بزند، تا پنج گلوله ای که زن الماس به وی شلیک می کند تا پنج گلوله ای که یکی دیگر از شخصیت های فیلم اذعان می کند که کاش اسلحه داشتم و به سر این اژدهای خفته شلیک می کردم. اگر خاطرتان باشد، عرض کردم که در ابتدای فیلم هم به عدد پنج انگلیسی اشاره می شود که به فرماندهی کاپیتان خود، ۲۳۱ پرتغالی را شکست میدهند.

حجاریان هزوارش وزارت اطلاعات بود/ماجرای نامه نزدیکان حجاریان به مقامات عالی

عظیمی این سوال را مطرح می کند که: همه اینها به کنار، کلیدواژه هزوارش برای ما حاوی پیام های متعددی است. حقیقتا هزوارش و هزوارش ها در انقلاب ما چه نقشی دارند. آقای حجاریان که از نظر من، عملا هزوارش وزارت اطلاعات ماست، چه نقشی در ایران داشته است؟ بد نیست به این موضوع خیلی گذرا اشاره کنم که اسنادی وجود دارد از نامه ای که یکی از نزدیکان آقای حجاریان، خطاب به مقامات عالی نگاشته و در آن مدعی شده که حجاریان دارای عقاید شرک آمیز و عجیب است.

خوب است بدانید پس از ماجرای جلوی شورای شهر تهران، شخصی برای مداوای سعید حجاریان به ایرانی می آید که به این سادگی ها در خصوص او مطلبی پیدا نمی کنید. دکتر جمشید قهرمان قاجار. یک متخصص مغز و اعصاب درجه یک، که گفته می شود جزء اطباء شخصی ملکه انگلیس هم بوده و جالب است باز بدانید که گفته می شود وی، از اعضای ارشد لژهای ماسونی محسوب می شود.

در قسمت هایی از فیلم با خانمی به نام شهرزاد روبه رو می شویم. وی فردی است که در ابتدای فیلم با یک کلاه پشمی، دو گوشواره مروارید و یک لباس و هیبتی شبیه ملکه انگلیس وارد صحنه می شود. نامزد شهرزاد، (کیوان حداد) در چند صحنه از فیلم با گوشواره ای در گوش چپ ظاهر می شود که این باز هم نمادی از ماسون هاست. وی لباس های رنگارنگی می پوشد که او را بیشتر شبیه دلقک ها می کند تا یک صدابردار و هنرمند.

دست ما پر است، منکر شوند تا روو کنیم

کیوان حداد کاشف صندوقچه اسرار در کشتی و نگهدارنده والیه است. درون این صندوقچه یک سری لوح طلسمات وجود دارد، یک چاقوی خونی و یک آرواره شغال.

اما در مورد کتاب ملکوت. در یک پنجم پایانی فیلم، بخشی از وسایل از درون صندوقچه اسرارآمیز به بیرون پرتاب می شود اما چاقو یا خنجر خون آلود، الواح طلسم، یک تکه طناب و کتاب ملکوت درون صندوقچه باقی گذاشته شده که در نهایت اینها داخل قبر حلیمه دفن شود.

در بخش پایانی فیلم، شهرزاد در یک داروخانه در اصفهان نامزدش را که حال و روز خوشی ندارد پیدا می کند. اینجا قرار است او به نامزدش این پیام را برساند که همه چیز در قبر حلیمه است. نمایی در این صحنه وجود دارد که چشم چپ شهرزاد، با یک تامل عمدی برای چندین ثانیه به نمایش گذاشته می شود.

علاماتی که گفته شد، بخشی از آن چیزی است که می توان از فیلم دریافت کرد. رابطه میان توده ای ها، ماسون ها، سعید حجاریان، مانی حقیقی، ابراهیم گلستان و از همه مهمتر لیلی گلستان، باید به دقت مورد بررسی قرار بگیرد.

اما این فیلم چند موضوع اساسی دارد. یک سری مسائل هم هست که بیان نمی کنم ولی در زمان خودش به آنها هم خواهیم پرداخت. اگر دوستان اعتراضی بکنند، کد های بسیار زیادی از فیلم و آدم های پشت پرده ساخت فیلم در آوردیم و قطعا ما بر روی این کد ها کار می کنیم و با ارتباط دادن انها با هم نتیجه گیری های خواهیم کرد و قطعا به اطلاع عموم میرسانیم.

قرار است کدام اژدها وارد شود؟

برسیم به عرض آخر. نام فیلم چه بود؟ اژدها وارد می شود. مگر داستان مربوط به سال ۴۳ نیست؟ پس چرا از فعل ماضی استفاده نمی شود، و از فعل مضارع وارد می شود که خبر از آینده می دهد، استفاده می کنند؟ به شخصه معتقدم این فیلم یک پیام است. یک دستور است برای اتفاقی که برای آن برنامه ریزی شده و قرار است در آینده اتفاق بیافتد.

در اینجا باید پرسید: چه در سر دارید آقای حجاریان؟! آقاای حقیقی؟! شما با نمادبازی به موضوعاتی اشاره کرده اید که خلاف شرع، خلاف اعتقادات دینی و اجتماعی و حتی خلاف میهن پرستی است. شما با این فیلم به همه ی داشته های ما بی احترامی کرده اید.

در فیلم فرد دیگری به عنوان اژدها و شیطان وجود دارد با نام چارکی. چارکی مشخصات عجیبی دارد. از ظاهرش که با محاسن و عینک ته استکانی، ظاهری متفاوت از حفیظی، دیگر عنصر ساواک دارد.

زمانی که سعید جهانگیری در حال بازجویی از بابک حفیظی (عضو گروه هزوارش) است، چارکی وارد اتاق می شود و میگوید: سرگرد، دستور از بالا امده است که ما باید متهم ها را ببریم. یعنی همان سه نفر(شخص مهندس عمران که به عمل زمین شناسی مشغول بود، کیوان حداد نامزد شهرزاد و بابک حفیظی) سپس اضافه می کند: ستوان اینجا اتاق بازجوی است، شما بروید بیرون! که چارکی مجددا جواب میدهد: قربان دستو از بالا رسیده است! اگر ما سعید حجاریان را سعید جهانگیری در نظر بگیریم، چارکی کسی هست که با تحکم به سعید جهانگیری میگوید”از بالا دستور آمده است”. در واقع چارکی کسی است که در فیلم با بالا به طور مستقیم ارتباط دارد، در صورتی که سعید جهانگیری خیر. و در نهایت چارکی به زور آنها را می برد که کارشان را به اصطلاح تمام کند.

چارکی انقلاب کیست؟

با زبان نمادگرای خودشان می گویم. ما باید “چارکی” سیستم پیچیده ی سعید حجاریان و وابستگان سیاسی-احتماعی او را شناسایی کنیم. ما باید چارکی ماسون ها را در کشور پیدا کنیم. چارکی ایران کیست؟! سعید جهانگیری با نمادهای بدست آمده از فیلم پیدا شد و میتوان او را به سعید جهانگیری منطبق کرد. حال چارکی کیست؟! مهبم است. چارکی ذاتی کاملا شیطانی دارد. از تمام مسائل آنجا آگاه است. در برهوت گرما یخ می آورد و تخم مرغ پیدا می کند. و جالب است که در میان ساواکی ها هیچکدام ریش ندارد اما این چارکی ریش دارد و این خودش مفهوم دارد. چارکی کیست؟ ما به دنبال چارکی کشور باید باشیم.

اژدها در قلب تهران و در دخمه است

در واکاوی مسئله اژدها، در قسمتی از فیلم یکی از شخصیت ها می گوید: من گفتند یک موجودی زنده از دل آن جزیره، از بین آن شکاف ها استخراج کردند و با خود بردند. در ظاهر این میتواند نوعی اشاره به نفت باشد. در قسمت دیگری از فیلم نواری پیدا می شود که والیه این نوار را به یک گروهی از دستیاران کارگردان میدهد و میگوید که آن نوار موجود است. در هر حال چه موجود باشد چه نباشد این موارد شبهه ناک است. سپس کیوان حداد در آن نوار میگوید که در تهران در یک دخمه ای من همان موجودی(که در قشم بوده) را در مرکز شهر تهران دیدم. که در اینجا افتاده و فقط نفس می کشد. گاهی ساکت است و به من نگاه میکند، ای کاش پنج گلوله داشتم و به سر او شلیک میکردم. و ادامه می دهد کجاست آن موجودی که نعره می کشید، زمین لرزه ایجاد میکرد و فلان وفلان… .

اشاره به دخمه، برای کسانی که ماجرای سعید عسگر و سعید حجاریان را می دانند، خود حاوی مطلب است.

تئوریسین فتح سنگر به سنگر وارد شده/به ریاست مجلس و دور بعدی ریاست جمهوری قانع نیستند

در نهایت برسیم به مسئله اول فیلم. چهره ای که مشخصا فیلم را متمایز کرده و کدها را معنی دار. سعید حجاریان. سعید حجاریان تئوریسین پروژه فتح سنگر به سنگر است. حالا این یعنی چه؟

فتح قوه مجریه. فتح قوه مقننه و دست اندازی به سوی مجلس خبرگان. حتی می خواستند در قوه قضائیه هم تغییرات مد نظر خود را رقم بزنند. ابتدا دولت را گرفتند. بعد مجلس را به قول خودشان فتح کردند و حالا می خواهند از درون یا بیرون، به مجلس خبرگان تاثیرگذاری داشته باشند. اینها حتی به ریاست مجلس هم راضی نخواهند شد، به دنبال چیزی حتی فراتر از دور دوم ریاست جمهوری هم هستند. حالا بگذریم که برخی آقایان که از آنها انتظار نداشتیم، تازه یادشان افتاده از امثال سعید حجاریان سیاه مشق کنند!

می گویند ما در مورد آقای حجاریان اشتباه می کردیم! چه اشتباهی!؟ یعنی انقدر کوته فکر بودید که آقای حجاریان برای شما تصمیم گیری بکند!؟ پس آزادی و آزادگی شما کجا رفته است؟!

جای محمدرضا شریفی نیا در فیلم خالی است!

عظیمی در قسمتی از این جلسه به شوخی خطاب به حاضرین می گوید: خلاصه در فیلم مانی حقیقی ، فقط جای افرادی مانند شریفی نیا خالی است!

به هر حال ما نباید غافل باشیم. غفلت امروز در آینده ما را گرفتار خواهد کرد. اگر در خواب عفلت به سر ببریم، فردا با سیلی کافران و دشمنان اسلام و انقلاب از خواب بیدار می شویم. در مورد این مسائل نیز بحث های دیگری هست که نمیخواهم همه چیز را امروز بیان کنم. میخواهم یک سری از مسائل را بگذارم بجای آنکه آنها به ما سیلی بزنند، وقتی بازخورد این مسائل را دیدیم، سیلی اساسی تر را آنجا به آنها وارد کنیم. مسائل اصلی را هنوز مطرح نکردیم.

یک پیام برای سعید حجاریان

یک سالی یک سری افراد به دلایل عقیدتی گفتند که باید تنه عقیدتی آقای سعید حجاریان را زد. واقعا درست می گفتند. بعضی موضوعات در آن زمان قابل اثبات نبود یا اصلا به صلاح نبود. اما باید ریشه شیطان و شیطان پرستان را خشکاند. (منظورم به شما نیست آقای حجاریان). دنیا به این رسیده که باید در مقابل شیطان و شیطان پرستان و ماسون ها بایستد. به هر حال ما باید آگاه باشیم و نباید خدعه ی آن ها ما را خدای ناکرده غافل کند.

منبع : خبرگزاری بسیج

لینک خبر : http://hormozonline.ir/?p=21862
اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی